پدر خودشیفته و تاثیر او بر فرزندان

پدر خودشیفته

خودشیفتگی یک حرف زشت نیست؛ بسیاری از ما درجاتی از آن را در خود داریم. لازم نیست حتما به «اختلال شخصیت خودشیفتگی» دچار باشید تا رفتارهای نارسیستیک از شما سر بزند، اما باز هم این رفتارها می‌توانند به دیگران آسیب بزنند. از آنجایی که والدین نقش پررنگی در شکل‌گیری شخصیت کودکان دارند، این بار به تأثیر پدر خودشیفته بر فرزندان پرداخته‌‌ایم.

  • از علائم یک پدر خودشیفته می‌توان به خود محوری، غرور و کمال طلبی اشاره کرد، او انتقادپذیر نیست، و شدیدا خشمگین می‌شود.
  • دختران پدران خودشیفته هرگز به اندازه کافی مورد توجه قرار نمی‌گیرند. پسران پدران خودشیفته احساس می‌کنند که هرگز نمی‌توانند از پس انجام کاری بر بیایند.
  • برای در امان ماندن از آسیب‌های یک پدر خودشیفته، کودک باید توقعات و انتظارات خود را پایین نگه داشته و هرگز به پدر اجازه ندهد که ارزش او را پایین بیاورد.

نیمی از آسیب‌هایی که در این دنیا گریبان گیر افراد می‌شود، به واسطه اشخاصی که می‌خواهند احساس مهم بودن را تجربه کنند، ایجاد می‌شود. آنها قصد آسیب رساندن به دیگران را ندارند، اما آسیبی که ایجاد می‌کنند گریبان گیر خودشان نمی‌شود. این افراد یا متوجه این آسیب‌ها نمی‌شوند و یا آن‌ها را توجیه می کنند، زیرا غرق در کشمکشی دائمی هستند که به آنها یادآوری می‌کند فقط باید به فکر خود باشند.

– تی.اس.الیوت

به احتمال زیاد برایتان پیش آمده که با خود فکر کرده باشید که در بیست سالگی و با قطعیت بیشتر در سی سالگی زندگی خود را سر و سامان داده‌ و در شرایط ایده آلی به سر می‌برید: یک کسب و کار موفق برای خود دست و پا کرده‌اید، جایگاه اجتماعی مناسبی به دست آورده‌اید، در یک رابطه عاطفی متعهدانه و پایدار هستید، برای رسیدن به اندام مورد نظر خود مرتب به باشگاه سر می‌زنید و یک زندگی اجتماعی پویا و پر جنب و جوش دارید.

اما شرایط فعلی شما، ذره‌ای به ایده‌آل ذهنیتان نزدیک نیست. شما برای خود فهرستی از دستاوردهای مورد نظرتان را ایجاد کرده‌اید، برای دستیابی به تک تک آنها امیدوار بوده‌اید، اما در نهایت موارد لیست شما هنوز تیک نخورده باقی مانده‌اند.

اعتماد به نفس شما روز به روز کاهش می‌یابد، به گذشته نگاهی می‌اندازید، شرایط تربیتی خود را بازنگری می‌کنید و به پدر خود، این آقای معتمد به نفس، فکر می‌کنید. به نظر می‌رسد که او همه‌ی ایده‌آل‌های ذهنی شما را داراست: جذابیت، موفقیت و محبوبیت. به نظر می‌رسد که برخلاف شما، او هرگز گرفتار شک و تردید به خود نبوده است. او یک فرد سرزنده و بسیار اجتماعی به نظر می‌رسید، همه را می‌شناخت و به راحتی همه کارها را سر و سامان می‌داد. هرگز از بودن با او سیر نمی‌شدید.

چگونه کودکان صفات مربوط به خودشیفتگی را تجربه می‌کنند؟

فکرش را بکنید، آیا بین احساس اعتماد به نفس و غرور و تکبر او مرز باریکی وجود داشته است؟ آیا ممکن است که شما توسط فردی که نمودهای خودشیفتگی را در وجودش دارد بزرگ شده باشید؟ و اگر پاسخ به این سوال مثبت است، چرا این موضوع می‌تواند بسیار حائز اهمیت باشد؟

پدر خودشیفته

ما هیچگاه خانواده‌هایمان را زیر سوال نمی‌بریم و خب طبیعی هم است که این کار را نکنیم. هر خانواده، با مجموعه‌ای از قوانین نانوشته، رازها و الگوهای رفتاری متفاوتِ نامحسوس خود، می‌تواند در ابعاد کوچک به عنوان یک تجربه مطالعاتی جامعه‌شناختی محسوب شود. ما هیچگاه پدر و مادرمان را زیر سوال نمی‌بریم و همواره قدردان آنها هستیم، انگار که برای همه باید همینطور باشد و هیچ کس نباید نسبت به عملکرد پدر و مادر خود انتقادی داشته باشد. شاید پدرتان یک فرد خودشیفته بوده باشد، اما شما فرض را بر این گذاشته باشید که همه پدرها همینطور هستند.

در این بخش به نشانه‌هایی اشاره می‌کنیم که نشان می‌دهد که پدر شما گرایشاتی به خودشیفتگی داشته و یا آشکارا خودشیفته بوده است.

  • پدر شما بسیار خودمحور و مغرور بوده است. او احساس خود بزرگ بینی شدیدی داشت و به این باور رسیده بود که یک سر و گردن از دیگران بالاتر است و همواره فقط و فقط مستحق بهترین‌هاست.
  • پدر شما برای رسیدن به منافعش از مردم استفاده می‌کرد. او هر وقت که به نفعش بود، از مردم سوء استفاده می‌کرد و رفتاری استثمار گونه داشت. به نظر می‌رسید که همه سعی داشتند او را راضی نگه دارند یا برایش کاری انجام دهند، یا حداقل او از آنها اینطور انتظار داشت.
  • پدر شما فردی کاریزماتیک بوده است. همه دوست داشتند که با او وقت بگذرانند و او از اینکه مورد تحسین دیگران واقع شود بسیار لذت می‌برد. او عاشق این بود که در مرکز توجهات قرار گیرد و احساسات مثبتی که این توجهات به او تزریق می‌کرد برایش بسیار دلنشین بود.
  • هیچکس همچون پدر شما همچین قدرت خیالبافی نداشت. خودبزرگ پنداری و پرطمطراقی برایش بسیار فریبنده و جذاب بود و خیالبافی‌های وی در خصوص موفقیت، اعتبار و منزلت و استعداد و درخشندگی نیز با بزرگنمایی همراه بود. او اغلب درباره دستاوردهای خود اغراق می‌کرد و جاه‌طلبی‌ها و اهدافش در مسیری غیر واقعی قرار می‌گرفت.
  • پدر شما به راحتی انتقادها را نمی‌پذیرفت. هیچ رفتاری نمی‌توانست همچون انتقاد کردن او را اذیت کند. او در برابر انتقادات بسیار آسیب پذیر بود و اغلب منتقدان خود را از زندگی‌اش حذف می‌کرد و یا سعی در صدمه زدن به آنها داشت.
  • عصبانیت پدر شما واقعا ترسناک بوده است. بعضی از افراد در مواقع عصبانیت داد و فریاد می‌کنند. اما پدر شما می‌توانست با عصبانیتش به شما آسیب بزند و کاری کند که به خاطر سردی رفتارش تا استخوان یخ بزنید.
  • ممکن است که پدر شما گوشه گیر و بی احساس بوده باشد. افراد خودشیفته در ابراز همدلی‌شان به دیگران ضعیف هستند. آنها اغلب احساسات دیگران را نادیده می گیرند و با سردی به دیگران واکنش نشان می‌دهند. البته این افراد نسبت به احساساتی که خودشان تجربه ‌کردند بسیار حساس هستند.
  • پدر شما زیاد در دور و برتان نبوده است. او در محیط‌های خارج از خانواده احساس رضایت و خشنودی زیادی را تجربه می‌کرد. بر خلاف او، پدران دیگر زمان زیادی را به معاشرت با خانواده‌هایشان اختصاص می‎‌دادند. بعلاوه، او میل زیادی به تجربه شور و هیجان داشت و به نظر می‌رسید که بیشتر نگران این است که دیگران درباره او چه فکر می‌کنند تا اینکه فرزاندانش نسبت به او چه احساسی دارند.
پدر خودشیفته
  • پدرتان در برخورد با شما هر کاری که دلش می‌خواست را انجام می‌داد. خودشیفته‌ها اغلب اوقات نمی‌توانند خودشان را در موقعیت طرف مقابل قرار دهند. او کارهایی را با شما انجام می‌داده که خودش از آنها لذت می‌برده است. شاید شما نیز از آنها لذت برده باشید.
  • پدرتان تمایل داشته است که شما از دید دوستان و همکارانش عالی به نظر برسید. تنها زمان‌هایی که این فرصت برایش فراهم می‌شد که درباره شما صحبت کند و به تواناهاییتان ببالد، شما تبدیل به مهم‌ترین فرد زندگی او می‌شدید. شاید غم انگیز به نظر برسد اما واقعیت دارد.
  • شما آنچه را که نیاز داشتیده‌اید از او دریافت نکرده‌اید. شاید از بعد مادی نیازهای شما برآورده شده باشد، اما به طور نامحسوس احساس محرومیت می‌کرده‌اید. به عنوان مثال، شما به توجه و محبت او نیاز داشته‌اید، اما گهگاهی فقط در زمان‌هایی که برای او نفع داشته است، آن را دریافت می‌کردید. در واقع نیازهای عاطفی شما در دنیای او هیچ جایگاهی نداشته است.

زمانی که این ویژگی‌ها را مرور می‌کنید، ممکن است که برخی از آنها را تجربه و عمیقا درک کرده باشید و برخی دیگر درباره شما صادق نباشد. برخی ممکن است بسیار درست به نظر برسند در حالی که برخی اصلا درست نباشند. به همین دلیل است که تاکید می‌کنیم داشتن برخی از صفات خودشیفتگی به معنی داشتن اختلال شخصیت خودشیفته نیست.

مسئله تشخیصی موجود در طبقه بندی اختلالات شخصیتی

خودشیفتگی کلمه زشتی نیست، در واقع، صفات خودشیفتگی معمولاً در اکثر ما یافت می‌شود. هیچ مورد آزاردهنده‌ای درباره آن وجود ندارد. شدیدترین میزان آن منجر به اختلال شخصیت خودشیفته خواهد شد، استفاده از این برچسبِ بحث برانگیز اغلب مفید و کاربردی خواهد بود. به عنوان مثال، دسته بندی‌های تشخیصی ما از این اختلالات شخصیتی تا حدودی قراردادی و سلیقه‌ای است و نمی‌توان همچون تشخیص‌های پزشکی که در خصوص بیماری‌هایی مانند شکستگی استخوان ران یا گلوکوم صورت می‌گیرد، به بیماران این گرو‌ه‌ها برچسب زد. مطالعه و ثبت این اختلالات آسان‌تر است.

اختلالات شخصیتی به ما کمک می‌کند تا نوع نگرش خود درباره یک فرد را سازماندهی کنیم، اما نگرش ما می‌تواند با تصویر واقعی یک فرد پیچیده فاصله زیادی داشته باشد. در واقع خودشیفتگی یک ویژگی کشنده نیست، اما می‌تواند آنقدر بیمارگونه شود که منجر به بروز صفات یک اختلال شخصیتی شود. در چاپ چهارم کتاب راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی (DSM IV-TR)، صفات اختلال شخصیت خودشیفته (NPD) به این صورت تعریف می‌شود:

«الگوی فراگیر بزرگ‌نمایی (در خیال یا رفتار)، نیاز به تحسین، عدم ابراز همدلی، که از اوایل دوران بزرگسالی شروع شده و در زمینه‌های مختلف نمود پیدا می‌کند… نشانه‌های آن عبارتند از:

  • میل به تحسین شدن
  • داشتن احساس استحقاق و برتری
  • داشتن رفتار استثمارگرایانه
  • ناتوانی در ابراز همدلی
  • داشتن احساس حسادت
  • تکبر و خودبزرگ بینی

یکی دیگر از ویژگی‌های رایج خودشیفته‌ها بی‌توجهی به حد و مرزهای شخصی دیگران است. خودشیفته‌ها هیچگاه لزوم وجود حدو و مرزها را درک نمی‌کنند و این موضوع با ناتوانی آنها در درک اینکه دیگران مسئول برآورده کردن خواسته‌ها و نیازهای آنها نیستند، همراه است. یک فرد خودشیفته اغلب با دیگران، به ویژه کسانی که به او نزدیک هستند، طوری رفتار می‌کند که گویی آنها وظیفه برآورده کردن نیازها و انتظارات او را دارند.

اکنون که ویژگی‌های یک پدر خودشیفته دستتان آمده است، بیایید بر تاثیری که او ممکن است بر فرزندانش داشته باشد نگاهی بیاندازیم.

چگونه یک پدر خودشیفته می‌تواند به فرزند پسر یا دخترش آسیب برساند؟

والدین خودشیفته اغلب به فرزندان خود آسیب می‌رسانند. به عنوان مثال، ممکن است حد و مرزها را نادیده بگیرند، فرزندان خود را با تهدید به عدم دریافت مهر و محبت کنترل کنند(تا زمانی که این شیوه کارساز باشد) و با این طرز تفکر که نیازهای خودشان در اولویت است، از برآوردن نیازهای فرزندان خود غافل شوند.

از آنجایی که وجهه و محبویت عمومی برای افراد خودشیفته بسیار مهم است، ممکن است فرزندان خود را کمال طلب بار بیاورند. فرزندان یک پدر خودشیفته نیز به نوبه خود می‌توانند به خاطر تلاش برای ارتقاء استعدادها، ویژگی‌های ظاهری، هوشمندی و ذکاوت و یا کاریزمای خود، زیر بار فشار روند. هیچ فرقی نمی‌کند؛ این فرزندان چه خواسته‌های پدر را برآورده کنند و چه نکنند در هر صورت به ضررشان تمام می‌شود. چرا که در هر صورت آنها برنده نخواهند بود.

به طور کلی، در این بخش می‌خوانیم که چگونه یک پدر خودشیفته می‌تواند بر فرزند دختر یا پسر خود تأثیر بگذارد.

دختران پدران خودشیفته معمولاً  آن چه را که نیاز دارند از پدرانشان دریافت نمی‌کنند و همواره احساس «اشباع نشدن» دارند. آنها به اندازه کافی از معاشرت با پدرشان سیر نمی‌شوند و باید با خواهر و برادرشان برای وقت گذرانی با پدرشان به رقابت بپردازند. زمانی که یک کودک خردسال هستید، پدر درباره زیبایی شما صحبت می‌کند، اما با بزرگتر شدنتان، او از هر فرصتی برای نظر دادن درباره وزن و رفتارهای شما استفاده می‌کند.

حتی اگر به موفقیت‌هایی دست یافته باشید، احتمالاً نگرانی‌های تحمیل شده را تا بزرگسالی با خود حمل کنید. با وجود چنین پدری، این موفقیت‌ها هرگز کافی نیست. در برقراری ارتباط عاطفی با مردان (یا زنان)، اغلب احساس آسیب پذیری و شکنندگی می‌کنید و همواره نگران هستید که به خاطر شخص دیگری رها شوید. برای این افراد اجتناب از تعهدِ آمیخته با اضطراب یا ایفای نقش خودشیفته، هر دو راه حل‌های طبیعی شما برای حفظ روابط هستند. این رفتارها قابل درک بوده و برای محافظت از خود بروز پیدا می‌کند. (اما در هر صورت شما بازنده خواهید بود.)

یک دختر به عشق ورزی و تعریف و تمجید پدرش نیاز دارد. این رفتارها او را تایید کرده و به او کمک می‌کند تا عمیقا احساس منحصر به فرد بودن داشته باشد. پدران سالم این موهبت را به دخترانشان هدیه می‌دهند. شما منحصر به فرد هستید و به خاطر وجودتان سزاوار دریافت عشق و محبت هستید.

پسران پدران خودشیفته، هرگز احساس نمی‌کنند که می‌توانند از پس انجام کاری بر بیایند. پدر آنقدری روحیه رقابتی دارد که حتی با شما هم به رقابت می‌پردازد. (یا برعکس به شما توجه لازم را نمی‌کند.) ممکن است که در مقابل پدر، شکست را پذیرفته باشید یا این احساس را تجربه کرده باشید که هرگز از پدرتان پیشی نخواهید گرفت. یا ممکن است برای شکست دادن پدر وارد بازی او شده و سخت تلاش کرده باشید تا توجه یا غرور پدرانه او را جلب کنید. می‌توان گفت که تا حدودی شما هرگز احساس کافی بودن نخواهید داشت و حتی زمانی که به موفقیت می‌رسید نیز احساس پوچی و معمولی بودن می‌کنید.

همانطور که دخترها برای اینکه احساس اعتبار کنند به تحسین پدرشان نیاز دارند، پسرها نیز نیاز دارند که پدرشان به آنها ایمان داشته باشد.

پس چگونه می‌توان از آسیب‌ها و تاثیرات یک پدر خودشیفته در امان ماند؟

  • به یک درمانگر خوب مراجعه کنید. شما باید با این موضوع که پدرتان چه شخصیتی داشته و چگونه به شما صدمه زده است کنار بیایید. به هر حال او پدر شماست و شما باید بتوانید بدون آسیب دیدن و با صرف نظر از ویژگی‌های اخلاقی‌اش، از حضور او لذت ببرید. قبول داریم که این کار قدم کوچک و راحتی نیست.
  • پدرتان را همان طور که هست بپذیرید. غرور و تکبر و همچنین نیاز دائمی و سیری ناپذیر او به تحسین نفس می‌تواند آزار دهنده باشد. اگر در ذهن خود جایگاه او را مشخص کنید، می‌توانید او را به چشم پدری دوست داشتنی اما آزاردهنده ببینید. تا زمانی که او قدرت صدمه زدن به شما را نداشته باشد، می‌توانید از این فرصت استفاده کنید.
  • اجازه ندهید که رفتارهای پدرتان شما را اذیت کند. اگر او دچار یک حمله‌ی عصبی شده است، شاید تصمیم مناسب این باشد که سوار ماشین شوید و آنجا را ترک کنید. محدودیت‌ها اغلب کار ساز خواهند بود. باید به او بگویید که «پدر، این عملکرد شما سازنده و مفید نخواهد بود.»
  • اگر می‌بینید که رفتارهای پدرتان سمی یا خطرناک است، با او قطع ارتباط کنید. برخی از والدین خودشیفته تمایلات خشونت یا توهین آمیز دارند. این تمایلات آنها گاها با خودپسندی و حق به جانبیشان نیز همراه می‌شود. شما اکنون یک بزرگسال محسوب می‌شوید. مراقب سلامت جسم و روح خود باشید و احتیاط کنید.
  • انتظارات خود را واقع بینانه و پایین نگه دارید. انتظار نداشته باشید که رابطه‌تان با یک فرد خودشیفته متقابل و دوجانبه باشد. خودشیفته‌ها خودخواه هستند و نمی‌توانند برای نیازهای شما در حد نیازهای خودشان اهمیت قائل شوند. شما به عنوان یک فرد بزرگسال، می‌توانید از بروز این کشمکش‌ها و ناسازگاری‌ها با پدرتان اجتناب کنید. اما اگر با یک فرد خودشیفته ملاقات می‌کنید یا قصد ازدواج با آنها را دارید، به احتمال زیاد از مواجهه با این قبیل رفتارهای آنها خسته خواهید شد.
  • وقتی از یک فرد خودشیفته درخواستی دارید، باید بتوانید او را متقاعد کنید که این درخواست به نفع او نیز خواهد بود. منظور این نیست که صداقت نداشته باشید، اما گاها باید برخی از افراد خودشیفته را با ترفندهایی تحت کنترل خود درآورد. وقتی از چنین شخصی می‌خواهید که کاری برای شما انجام دهد، باید شرایط را طوری جلوه دهید که به نظر برسد این درخواست به نفع اوست. این راه حل می‌تواند در مواجهه با پدرتان یا دیگران کارساز باشد.
  • هیچ وقت به یک فرد خودشیفته اجازه ندهید که ارزش شما را پایین بیاورد. خودشیفته‌ها فاقد توانایی ابراز همدلی و تایید دیگران هستند، بنابراین مراقب باشید که اطلاعات یا دستاوردهای مهم خود را با آنها به اشتراک نگذارید، زیرا آنها ارزش کار شما را پایین می‌آورند و به تصمیمات و عملکردهای شما احترام نمی‌گذارند. من بارها با این نتیجه معکوس مواجه شده‌ام.
  • گاهی اوقات تن دادن به خواسته‌ها و تبعیت از آنها می‌تواند ساده ترین راه برای مقابله با والدین خودشیفته باشد. شاید برای پدر خودشیفته‌تان اهمیت زیادی قائل نباشید، اما با این وجود باز هم علاقه‌ای به حذف او از زندگی خود نداشته باشید. در هر صورت او پدر شماست و این واقعیت هیچگاه تغییر نخواهد کرد. گاهی اوقات، پیروی از خواسته‌های او آسان ترین راه ممکن بوده و به تلاش کمتری نیاز دارد. در حال حاضر شما یک فرد بالغ محسوب ‌شده و دیگر زیر سقف او نیستید. شاید مبارزه کردن با او دیگر ارزشش را نداشته باشد.
  • به تدریج اختیار و اقتدار خود را به اثبات رسانده و او را به چالش بکشید. خودشیفته‌ها حرفشان را به کرسی می‌نشانند زیرا دیگران (منفعلانه) این اجازه را برای آنها صادر می‌کنند. گاهی اوقات، لازم است که موضعی مقتدرانه را برای خود اتخاذ کرده و قاطعانه به او بفهمانید که رفتار تحقیرآمیز او غیر قابل تحمل است. شما دیگر کودک نیستید و طرد کردن یا خشم او نمی‌تواند به شما آسیب بزند. خودتان را برای پس زده شدن آماده کنید. افراد خودشیفته از انتقاد متنفرند.
  • برای افراد خودشیفته دلسوزی و ترحم کنید. غرور و تکبر آنها نمی‌تواند احساس همدردی یا شفقت و دلسوزی ما را برانگیخته کند. اما در نهایت، وقتی به آن فکر کنید، متوجه می‌شوید که کسی که دائماً به تعریف و توجه و تأیید نیاز دارد،زمانی آسیب دیده و نیازمند ترحم و دلسوزی است. حالا شما می‌توانید او کمی بیشتر درک کنید و این عملکرد بسیار آرام‌بخش خواهد بود.

از بزرگسالان سالمی که در زندگیتان حضور داشته‌اند، قدردانی کنید

قبول داریم که بزرگ شدن تحت تأثیر یک پدر خودشیفته می‌تواند بسیار سخت باشد، اما نباید نقش افراد دیگری که در این مسیر به شما کمک کرده‌اند را نادیده گرفت. با نگاه کردن به افراد تاثیر گذار زندگی خود، می‌توانید متوجه شوید که پدربزرگ، مادربزرگ، مربی، معلم، درمانگر یا یک شخصیت مذهبی با تحسین و حمایت از شما چه نقشی مهمی را در زندگیتان ایفا کرده‌اند. شاید هم این وظیفه مهم بر عهده مادرتان بوده باشد.

خوبی‌های پدرتان را نیز در نظر بگیرید

امیدوارم که بتوانید به خوبی‌های درونی او نیز توجه کنید. به احتمال زیاد پدر خودشیفته شما ویژگی‌های خوب و مثبتی نیز دارد. توجه خود را به این ویژگی‌ها معطوف کنید و موارد منفی را دور بیاندازید. بعلاوه، به احتمال زیاد مردان و زنان خاصی در تربیت و پرورش شما نقش داشته‌اند، خوبی‌هایی که از آنها دریافت کرده‌اید را در وجودتان نهادینه کنید.

هرچند پدر شما چنین رفتارهای نارسیتیکی دارد، اما این به این معنی نیست که انسان کاملا بدی است. لازم است که یاد بگیرید از خودتان مراقبت کنید و مرزهای جدیدی برای رابطه‌تان تعیین کنید.  اگر مایلید در این مسیر با همراهی یک درمانگر متخصص پیش بروید، به واتساپ کلینیک تجربه زندگی (989021110865+) پیام بدهید.

مادر خودشیفته

بعضی والدین آن قدر اغراق آمیز و خارج از اندازه بر کودک اعمال قدرت می‌کنند که کودک فضایی برای رشد و پیدا کردن خود نمی‌یابد. تایید و تحسین فرزندان و یا فقدان آن، یکی از فاکتور‌های اصلی فرزندپروری صحیح است. اما بعضی از مادرها در این زمینه کوتاهی می‌کنند. حال باید با این مشکل چه کرد؟
برای مطالعه‌ی ادامه‌ی این مطلب وارد صفحه‌ی زیر شوید:
مادر خودشیفته و تأثیر او بر فرزندان
غزل برازنده
غزل برازنده

کارشناس زبان و ادبیات فرانسه

کارشناس زبان و ادبیات فرانسه

یک نظر

  1. پری‌سا جوادی پاسخ

    ممنونم.. با اینکه خوندنش لحظه‌های خیلی بدی رو برام تداعی می‌کرد اما دونستن این‌که پدرم کاملا خودشیفته بوده و هست کمکم می‌کنه بهتر بتونم احساساتم رو نسبت بهش مدیریت کنم. البته خیلی سخته و غمگین چون با اینکه ازش خشم دارم، دوستش هم دارم و برای عذابی که به خاطر این ویژگیش کشیده و می‌کشه ناراحتم. این احساسات دوگانه خیلی پیچیده و سختن.

    1. گروه نگارش نویسنده پاسخ

      همه‌ی ما این احساس دوگانه رو تجربه می‌کنیم… تجربه‌ی همزمان این دو احساس می‌تونه سخت باشه و مواجهه با اون و کانتین کردنش در زندگی روزمره و به خصوص اتاق درمان، به ما ظرفیت می‌ده.. خوشحالم که این متن هم برای شما این کار رو کرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *